نى نى ناناز من و بابايى

به دنیای ما خوش اومدی جوجوی من

10 ماه و 15 روزه که اومدی تو زندگیم

الهی قربونت برم عزیز دل مامان آخ که چه مامان تنبلی داری آراد نازم خیلی وقته واست چیزی ننوشتم ولی خودت منو درگیر میکنی که حتی فرصت سر خاروندن هم ندارم الان هم جنابعالی را خوابوندم و دم دمای صبح وقت کردم بیام وبلاگتو آپ کنم عشق من جیگر مامان خیلی بد غذایی و هیچی بجز بیسکویت مادر حل شده نمیخوری نمیدونی مامان چقدر بابت غذا نخوردنت غصه میخوره  دکتر واست شربت اشتها داده ولی فقز تونستم 2 روز بهت بدم چون اونقدر گریه میکردی که دلم ریش میشد و دیگه نتونستم بهت بدم   ولی واست یه آزمایش خون گرفتیم که معلوم شد قند عسل مامان فقر آهن داره و مجبورم ایندفعه اشکهاتو نادیده بگیرم و واسه سلامتی فرشته کوچولوی خودم به زور بهش شربت ...
21 آذر 1391

5 ماهگی پرنس آراد

سلام امید زندگی من  سلام عشق ابدی من اومدم تا 5 ماهگیتو تبریک بگم گل من ایشالا 100 ساله بشی مادر..خدا جونم ممنونم ازت به خاطر داشتن این فرشته ناز و دوست داشتنی...مادر شدن خیلی سخته ولی در عین حال خیلی قشنگه  من که حاضرم واسه تو فرشته خوشکلم جونمو هم بدم عزیزم الان مثل فرشته ها تو تختت خوابیدی و فکر کنم کم کم باید بیدار شی واسه شیر خوردن  آقا پسمل ناناز من چند وقتیه خیلی شیطون و بازیگوش شدی  جدیدا تا واست شکلک در میارم با صدای بلند میخندی خیلی صدا در میاری از خودت و شست پای مبارکت هم مدام تو دهنته تا میگم نکن هم یه جیغ بنفش میکشی عزیزم حموم کردنت هم خیلی سخت شده از بس ورجه وورجه میکنی م...
25 مهر 1391

آراد هشت ماه و بیست روزه من

عزیزم امروز دقیقا 8 ماه و 20 روزه شدی و واسه خودت مردی شدی   امروز عمت به شوخی منو میزد تا عکس العمل تو را ببینه تو هم تا این صحنه را دیدی منو نگاه کردی و زدی زیر گریه و همش میخواستی بیای بغلم الهی من فدات بشم خیلی ذوق کردم پسرم چون دوست نداری کسی مامانتو اذیت کنه قربون شکل ماهت بشم عاشق بچه های کوچیکی تا میبینیشون ذوق زده میشی و جیغ میزنی  تا یه موزیک میشنوی شروع میکنی به رقصیدن به سبک خودت دستاتو بالا میبری و تکون میدی و عقب و جلو میکنی خودتو و بینش هم گه گاهی دستای کوچولوتو به هم میزنی منم از رقصت کیف میکنم مامانی
24 مهر 1391

سرما خوردگی

گل نارم خیلی وقته نبودم ولی خودت مامانو درک میکنی میدونی چقدر مشغولم عزیز دلم از دیروز که صبح کم کم دماغت داشت پایین میومد فهمیدم که آغاز نگرانیهای منه و بد قلقیهای تو  فدات بشم کوچولوی مامان که تا مریض میشی کل روز را در حال غر زدنی و شبا همهمش گریه میکنی و شیر میخوای ولی با دماغ کیپ نمیتونی شیر بخوری و نفس بکشی واسه همین عصبی میشی و جیغ میکشی  بمیرم برات گل نازم   امروز صبح هم یه خانم و اقا اومده بودن تو محله ما و به بچه ها قطره فلج اطفال میدادن اومدن در خونه ما و منم تو را که تازه بیدار شده بودی را بردم وقتی قطره را تو دهنت ریخت انتظار داشتم گریه کنی ولی تو با اون چشمای پف کرده از خوابت به خانومه خیره شده بو...
24 مهر 1391

6 ماهگیت مبارکککککککک

قند عسلم امروز وارد هفت ماهگی شدی مامی هوووووووووووراااااا قربونت برم که کلی کار و حرکت جدید یاد گرفتی ناناز من........... ولی مامی جونم تو اصلا غذاتو خوب نمیخوری و من از این بابت خیلی ناراحتم و فقط دوست داری با لیوانت بهت آب بدیم وقتی لیوانتو میبینی دهنتو باز میکنی و سرتو بالا میگیری که یعنی آب بهت بدم ..   عزیزم یه تاب واست تو هال به سقف وصل کردیم که هروقت هیچجوری آروم نشدی بزاریمت تو تاب 2 ثانیه ای آروم میشی خیلی دوست داری تاب سواری کنی گلم ...... خوشکل من سینه خیز میری ولی بیشتر دنده عقب میری ....عزیزکم امروز نوبت واکسنت بود ولی یکشنبه واست میزنیم چون فقط یکشنبه ها و چهارشنبه ها تو مراکز واکسن میزنن.... خوب ناز گل...
5 مرداد 1391

آراد در گذر زمان

چون خیلی وقته اینجا نبودم اومدم تا یه عالمه عکس از گلپسرم بزارم هوراااااااااااااااااااااااااا   اول هم اینو بگم که پسرم ماشالله واسه خودش مردی شده و الان 4 ماه و 6 روزشه   این عکس یک ماهگی پسر قند عسلمه که وقتی رفتیم آتلیه خواب بودی و فوق العاده بد اخلاق وقتی واسه عکس بیدارت کردم اونقدر گریه کردی که مجبور شدیم بخوابونیمت و تو خواب ازت عکس بگیریم    با صدا میخندی جیغ میزنی ذوق میکنی الهی فدات بشم مامانی   اینم عزیز من تو دو ماهگیش با یه لبخند نازززززززززززز   اینجام تازه از خواب بیدار شدی                &nbs...
12 خرداد 1391

جوجوی 4 ماه و 6 روزه

سلام امید زندگی من شرمندتم مامانی میدونم خیلی وقته نیومدم واست بنویسم ولی مامانی خودت میدونی چقدر درگیر توام ولی قول میدم که جبران کنم و مرتب بیام از خاطراتت واست بنویسم گل مامان  خاله ها هم که ازم شاکی شدن و میگن چرا وبلاگ آراد جوجو را آپ نمیکنی ...
12 خرداد 1391

بالاخره اومدی بغل مامانی عزیزم

عزیزم الان 52 ساعته پا به این دنیا گذاشتی و اومدی تو بغل مامانی ناز گلم خدا را هزار مرتبه شکر که سالم سالمی عمر من  فرشته من با هر بار گریه کردنت دلم ریش میره میخوام خودمو فدات کنم ولی تو یه کم درد نداشته باشی اخه گل من مامانی هنوز شیر نداره تا شکم کوچولوتو سیر کنه مجبور بودم بهت شیر خشک بدم که با اونم شکم کوچولوت درد میکنه و کلی اذیت میشی بمیرم واست که باید این درد را تحمل کنی آراد نازم         قشنگ من چهارشنبه صبح ساعت 10:5 دقیقه به دنیا اومدی و منو بابایی را کلی خوشحال کردی  بابا همش مواظبته تا صدات میاد زود میاد تا آرومت کنه و تو هم تا میری تو بغل بابایی زودی آروم میشی  نم...
30 بهمن 1390

هفته 40 بارداری

سلام امید زندگی مامان فقط اومدم برات بنویسم که 2 روز دیگه بیشتر مهمون دل مامان نیستی الان 39 هفته و 4 روزه که تو دلمی ناز نازم. خوشگلکم فردا میریم بیمارستان و بستری میشم تا پس فردا تو را بدن به ما تا تمام انتظارا تموم بشه الهی من فدات شم خیلی واسه اومدن همچین روزی انتظار کشیدم و بالاخره داری میای به امید خدا ایشالا که سالم و تپل مپل باشی فندق من یه کم استرس دارم  ولی فکر دیدن تو بهم ارامش میده جوجود نازم فرشته نازم این 2 روز را هم تحمل کن تا بیای بغل مامانی قربونت برم ما الان خونه مامان بابایی هستیم  و تا 10 روز بعد اومدن تو هم اینجاییم نازگلم خاله هم گفته میام اتاق عمل پیشت تا سزارینت کنن خیلی خوشحال شدم &...
3 بهمن 1390